My Velvet

 
 

Alina

 
 

ساعت 19:31 دقیقه 7 فوریه 2008 درGleneagles Hospital Singaporeفرشته ای بدنیااومدکه اسمشوآلیناگذاشتیم.آلینا یعنی زیبارو-سرخ رو.این وبلاگ گنجینه ای خواهدبودبرای ثبت لحظات باهم بودنمون.
Alina.makhmal@yahoo.com

 

 
 
 

دوستان

Amirparsa

Anita Amouzgar

Little Princess

My beautiful angel

My sweet life * Pani

آریانافرشته کوچولو

ازین روزهاکه فرشته ای توی دلم بال میزند*ساراوبهار

آقاپارساگل پسرمامان

الینازیباترین گل زندگی من

اميرعلي پسرمهربون مامان وبابا

اميرمهدي تك گل باغ زندگي ما

آواي زندگي كيانا

آویناعشق ابدی

آینده ما*آرازقهرمان لیلی نازنین

بارمان جيگر-برسام عسل

برای دخترنازم آیلین

بهنازوروزمرگيهاش

بهونه کوچولوی قشنگم واسه زندگی

پرتو-روشن ترين نور

پرستووو

پسرم سهند

پولک

پویان نازی وقاشق سحرآمیز

تربچه های مامان

تصویررویا

تندیس عشقم

جاودانگی * آرازکوچولوی عسل جون

حرفها.خاطرات ودلتنگیهای پرنده خانوم

خاطرات الناومامان وبابا

خاطرات ساینا

خانه کودکی من

خوشبختی

دختربهاری من آوا

دخترریزه من

دخترریزه نوشین جون

دخترگلم هستی

دخترم سارا

دخترم ستايش

دردودلهاي سپيده

دفترچه خاطراتم

دنیای من * کسری

دینا * دنیای ما

رنگین کمان

روزمرگي

روزهاي بهم ريخته

روزهای آبی من

رومیناجون

رونیکااولین ثمره عشقم

روياهايت رارهامكن* مژگان

زندگی درسرزمین عجایب

زیباترین هدیه خداوند

ساره فرشته کوچولو

سامیارنازنازی

سايت تخصصي بانوان - مامي سايت

ستاره ما

سیاره کوچک ما

سیمرغ خوش سیمای ما

سینامردکوچک

شایان * هدیه تولدم

شکلات ماعلیرضا

شيطون بلاي خونه ما

صباي عزيز

عسل گل هميشه بهار

عشق من اميرعباس

عشق من همیشه بامن باش

علی کوچولوی فشن

فرازمامان

فرزان عشق مامان

کوچولوی عزیزم سامیار

کیارادشمس

کیانای خوشگل وناز

گل من

ماجراهای مسافرکوچولوومامانش

مامان ساراوآرشی

مامان میتراونی نی ناز

مسافرکوچولو * آترینا

من و آز و لوبيا

من و تو باهم ماشدیم - نوگلم

من وامید

من وپسرم کیا

من ونی نی وباباش

من ویک زندگی * نوشین عزیزم

مينوفر

میوه شیرین * امیروآواکوچولو

نازدونه

نی نی آرتین

نیکی هدیه خدا

نیلسون

همدم کوچولوی من

وب نوشتهاي مامان نازنين و ويانا

یکتادخترم

یکی یه دونه یکتا

یونای من

 

امكانات جانبي

RSS 2.0

 

فرزادفرزين-يه زن

اندراحوالات مادراین هفته

 

 

روزپنجشنبه باآلین خانومی برای تشکرازدوستان بابت هدایای تولدرفتیم شرکت باباعلی.سرراه هم دونات خریدیم تا شیرینی تولدخانوم باشه .

ازلحظه ای که واردشدیم شروع به قدم زدن وبررسی همه جاکرد.ازآشپزخونه شرکت هم یه سبدپیداکرده بود.گرفته بوددستش وراه میرفت.

Image Hosting by Picoodle.com

اونروزقراربودبرای یه سری تعمیرات چندنفربیان شرکت.تاازخانم غافل شدیم دیدم رفته سراغ کارگراومشغول فضولی تووسایل اوناست.کلاعلاقه شدیدی به این قشرزحمت کش داره وهرجاببینه لبخندهای آنچنانی نثارشون میکنه.

فردای اونروزوقت برای واکسن آبله مرغان داشت.تابعدازظهرکه باباش بیادوباهم بریم.بایه لبخندبه نرس وارداطاق دکترسیسیلیاشدولی همین که صورت دکترش رودیدزدزیرگریه.بعدهم که سرنگهای واکسن رودیددیگه اصلاساکت نمیشد.خداروشکردکترسیسیلیاازرشدش خیلی راضی بود.

بعدازمشورت قراربراین شدعلاوه برواکسن آبله مرغان دوزاول آنفولانزاروهم براش تزریق کنن.نرس کلینیک گفته بودبعدازتزریق واکسن آنفولانزاامکان تب داره که خداروشکرهیچ مشکلی نبود.سخت ترین قسمت این واکسن زدن نگه داشتن خانومه که همیشه به باباش واگذارمیشه.

شنبه که تعطیل بودتصمیم داشتیم خونه بمونیم چون فکرمیکردیم مخملی ممکنه سرحال نباشه.وقتی باباییش ازتنیس برگشت ودیدیم خانم مثل همیشه قبراق وسرحاله رفتیم بیرون.

دیگه همه جامتوقع برای راه رفتن بود.یکیمون هم دنبالش میدویدیم.

عاشق این گاوهاشده بودوازکنارشون تکون نمیخورد.

Image Hosting by Picoodle.com

کلی هم توقسمت بازی بچه هاجولون داد.

Image Hosting by Picoodle.com Image Hosting by Picoodle.com

کارتون کارآگاه گجت یادتون میاد؟اینم آلیناگجت

Image Hosting by Picoodle.com

جدیداخانم بعدازظهرهاخیلی کسل میشه مرتب میره پشت پنجره یاالکی نق میزنه ازبس دخترمون ددریه.

روزیکشنبه بعدازانجام مقادیرمتنابهی کوزتینگ تصمیم گرفتیم خانم روببریم کناردریا.رفتیم Pasir Ris Park که یه پارک خیلی بزرگ کنارساحله.چون روزتعطیل هم بودخیلی شلوغ بود.وهواهم گرم ودم کرده بود.اول خانم کنارساحل حسابی آتیش سوزوندوتاازش غافل میشدیم سمت آب میرفت.بعدهم فقط میخواست خودش راه بره وهمزمان هرکسی ازکنارش ردمیشدتغییرمسیرمیدادودنبال اون فردراه میفتاد. ولی حسابی سرحال بودوبرای خودش سخنرانی میکرد.

Image Hosting by Picoodle.com Image Hosting by Picoodle.com Image Hosting by Picoodle.com Image Hosting by Picoodle.com

تقریباازروزی که دستش روگرفت وایستادهمه چیزروازدسترسش خارج کردیم.یه مدت بودکشوهای پاتختیهاروکشف کرده بود اونهاروهم خالی کردم.تااینکه چندروزپیشادیدم رفت توی اطاق ودیگه صداش درنیومد.چندبارصداش کردم دیدم خودشورسوندویه چیزایی تودستشه.رفته بودچندتاقرقره آورده بود.ازش گرفتم وگذاشتم سرجاش.مثل برق رفت ودوباره آورد.منم سنگین ورنگین باجاش آوردم گذاشتم جلوش.

تقریبایکساعتی هم خودش هم منوسرکارگذاشت باهاشون.چون مرتب نخ هرقرقره روبازمیکردبعدمیاوردمیگفت جمعشون کن.وقتی دیگه حسابی دلش روزدتازه متوجه عمق فاجعه شدم خانم هرجای خونه یه قرقره روجاگذاشته بود.اززیرتخت خودمون وخودش تاکاناپه های سالن ومیزتحریراون یکی اطاق.

Image Hosting by Picoodle.com Image Hosting by Picoodle.com Image Hosting by Picoodle.com

اینم معرفی یه وسیله سرگرم کننده کم هزینه ودردسترس.

عرضی نیست.مراقب خودتون وفرشته هاباشید.


چهارشنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٧ | پيام هاي ديگران ()

 
Blog Skin