*دخترک 2 سال ویک ماهه*

اززمانیکه یادم میاد عشق به موزیک وگوش سپردن به ترانه دروجودم بود.وهمیشه ابزاری بودبرای آرامش بخشیدن وبک گراندی برای خوب فکرکردن.متاسفانه یاخوشبختانه ؟موزیک سنتی هیچوقت نتونست این آرامش روبرام مهیاکنه ولی درعوض عاشق پاپ وکلاسیک شدم.دروهله اول متن ترانه میبایست برام اون حس خوب روتداعی میکرد.بعضی میکردبعضی نه.

همینطورشنیدن ترانه های یکمی قدیمیترخاطرات گذشته رومثل یک فیلم سینمایی جلوی چشمام به حرکت درمی آره.مثل خاطرات روزهای جوانی وعاشقی های هرروزه یاروزهای پرازتردیدشروع تاهل یاسکوت ساعات اضافه کاروهدفونی که توی گوشم فریادمیزدویاحتی نجواهای عاشقانه باشاهدونه ای که دروجودم شکل میگرفت.

هنوزم درسن سی سالگی دراوج انجام وظائف مادری وهمسری عاشق شنیدن وگهگاه زمزمه ترانه های دلخواهمم.هنوزم دراین سن ترافیک روبرای شنیدن ترانه ای بیشتردوست دارم.خجالتوچراغ های طولانی سرچهارراه سوهان به اعصابم نمیکشه.لبخند

اینهامقدمه ای بودبرای اینکه بگم دخترک 2 سال ویکماهه من دقیقا پادرجای پای مادرش گذاشته وبادقت گوش می سپره به ترانه.

برای همصدایی کردن یک یادوبارشنیدن کافیست.اوایل باترانه های به قولی لیلی نازنینم بندتنبانی سا*سی*ما*نکن شروع شد.واین روزهاباسو*سن خانم وهیر*ساادامه میده.لذت بخش ترین زمان برایم وقتیست که باتمام احساس میخونه.گاهی صداش غمگین میشه گاهی دراوج میخونه.گاهی درگام بالاوگهگاه گام پایین.زمانی باصدای کلفت وزمانی باهمون آوای ظریف دخترکانه اش.

من فدت عاشق اینم عمیی ازخدابدیرم***من فقط عاشق اینم عمری ازخدابگیرم

اینددرزنده بمونم که به جای توبمییم***اینقدرزنده بمونم که به جای توبمیرم

من فدت عاشق اینم روزایی که باتوتنام***من فقط عاشق اینم روزایی که باتوتنهام

کاروبارزندییموبزایم برای فردا***کاروبارزندگیموبزارم برای فردا

من فدت عاشق اینم وقی ازهمه کیافم***من فقط عاشق اینم وقتی ازهمه کلافم

بشییم یه گوشه دج موهای تویوببافم***بشینم یه گوشه دنج موهای توروببافم

عاشق اون لظه ام که پش پجره بشییم***عاشق اون لحظه ام که پشت پنجره بشینم

حواست به من نباشه دزدکی تویوببینم***حواست به من نباشه دزدکی توروببینم

و........

مدتهاست دوست دارم ازاجرای کنسرت خانمی که این روزهادرهرجمعی مکررادرخواست میشه کلیپی تووبلاگ بزارم ولی متاسفانه خودم نمیتونم هیچ کلیپ وحتی فایل صوتی وبلاگ دوستان روببینم وبشنوم.

ازافاضات کلامی جدیدش براتون بگم.

مانی عسیی(عسلی)-پسرمن-جیدرمن(جیگرمن)

(خیلی زیادمانی رودوست داره.وقتی پیش هم باشن مرتب لبهای مانی رومیبوسه وقربون صدقش میره.جدیداهم پسرک باهوش مالبهای کوچولوش روموقع بوسیده شدن مثل ماهی حرکت میده که به تعبیرمااونم متقابلابوسه ای برای مخملی میفرسته .گاهی پیش میادکه مانی توی زلفهای پریشونش چنگ میندازه.بااینکه دردش میادهیچ عکس العملی نشون نمیده حتی یه آخ هم نمیگه.ویاحتی وقتی انگشت توی چشمش میبره بازم صبوری میکنه.)

موقع خروج ازمنزل:

سسی جونم.سسی عسیی-پسرخوبی باش-خافظ.بعدمیبوسش.

موقع ورودبه منزل:

سنـــــــام سسی جونم.عسیی من.حالت چطویه؟بعدبوسیدنهای مکرر.

وازه سلام ازسیام به سنام تغییرکرده.ولی جدیداازهرده باری که می بایست ازش استفاده کنه فقط دویاسه بارتکرارمیکنه.

عاشق حمام ودوش گرفتنه مکرره.وقتی موهاشوخشک می کنم ازش میخوام توی آئینه خودش رونگاه کنه.

ماه شدم.زیباشدممژه

بعدمیادتوی اطاق روبه من:

چه خوشل شدی امشبتعجببغل

یااینکه میادتواطاق دستهای منومیگیره.

مامان دیدی لات(لاک) خبار(خراب )شد.؟درهمون حال انگشتای دستش روبهم نشون میده.یه دستی روی ناخنهای طراحی شده ام میکشه.چه خوشله.خاله میا(محیا)گل بتشه(بکشه) ودراولین دیدارباخاله جونیش بهش برای طراحی ناخنهاش تذکرمیده ویادآوری میکنه.

یکمی قبلتراستفاده ازلغت سریـــــــــع تو صحبتاش برامون لذت بخش بودولی به مروززمان تقریبانحوه درخواست کردناش تبدیل به جملات امری شد.داریم تمرین میکنیم لطفا به جمله بندیهاش اضافه کنه.صدالبته اکثرمواقع فراموش میکنه ولی هرازگاهی هم ترکیب هردورواستفاده میکنه.

مامان کلید بده سرِِِِِِِِِِِِِِِِِیــــــــــــــع.

من :سریع؟؟؟؟؟؟؟؟متفکر

لطن.کلیدبده سریع لطن.(بجای اسمایلی یه مامان آلیناباگوشهای درازتصورکنید)

به لطف خداکم کم نسبت به خوندن کتاب علاقه نشون میده.یعنی اجازه میده براش خونده بشه قبلااصلااجازه نمیدادکتاب تودستت بمونه که براش بخونی.

تقریباتا10 میتونه بشماره.ولی هنوزدرشناخت رنگهاپیشرفتی نداره.الاشلواردرمزش(قرمز)

درجواب کاری که نتونه ویانخوادانجامش بده:

نی تونم (نمی تونم ) سفه (سفته)

ازروزهای اول آلیناازبالش درزمان خواب استفاده نمیکرد.وقتی برگشتیم ودرمدت دوماهی که درمنزل پدرم ساکن بودیم یه بالش به نام خانمی سندخورد.طوریکه زمان نقل مکان به منزل خودمون بعنوان سرجهازی ایشون فرستاده شد.نسبت به بالش شخصیش تعصب زیادی نشون میده حتی من هم اجازه ندارم ازون استفاده کنم.

باهمه عشق ومحبتی که نسبت به مانی داره متاسفانه پسرکوچولومون اجازه استفاده ازاسباب بازیهاوعروسکهای خانم رونداره.درخصوص خوراکی وتنقلات موردعلاقش به هیچ عنوان خساست به خرج نمیده ولی درموردبقیه لوازمش حساسه شدید.امیدواریم جزخصوصیات ماندگاروجودیش نباشه.ازراهنماییهاتون دراین مورداستفاده میکنم.

برای بدست آوردن دل سنگ مادرش خیلی زیادازلغت یه ذیه (ذره) یایه کوچویی (یه کوچولو) استفاده میکنه.مثلا یه ذیه آب یخ.یه کوچویی شوتویی (شکلات)

یکی ازبدترین تنقلاتی که این روزهاکاملاازده فرسخی بسته بندی پرزرق وبرقش روتشخیص میده وطلب میکنه به قول خودش چیس (چیبس) ویاپفا (پفک )هست.تصمیم دارم کورن فلکس روبه همون نام براش جایگزین کنم.کم وبیش توی خونه جواب میده ولی مگه میشه این دنیای رنگی وظاهراجذاب روکه درهر10 متریکجاتوهرخیابون هست روحذف کرد؟

جدیداهربارقراره جایی بمونه تامن به کارام برسم لازم نیست یواشکی خارج بشم.باهم خداحافظی میکنیم براش توضیح میدم کجامیرم وقول میدم که زودپیشش برگردم..قول میگیرم که دخترخوبی باشه .وقتی برمیگردم منتظرجلوی درایستاده فوری دستاش روبرام بازمیکنه که بغلش کنم وگونه اش روجلومیاره تاببوسمش.اگرزمان طولانی باشه ودلتنگ شده باشه بایدبیشترتوبغلم بمونه.

وقتی موقع غذاخوردن ده بارتکرارمیکنه مامان خیلی خوشزست پروازمیکنم.

عاشق کبابه.ازهرنوعی تابه ای ومنقلی تاگوشتی ومرغی.خداروشکرهیچ وقت دررزمینه خوردن غذاباهاش مشکل نداشتم.همیشه خودشه که برای خوردن پیش قدم میشه.تک وتوک هستن غذاهایی که اصلاتمایلی برای تستش هم نشون نمیده مثلاحلیم گندم رواصلانمی پسنده.

چندروزپیش زمان صرف ناهاربراش بورانی اسفناج آوردم.گفت نخورم (نمی خورم) بده.خیلی اصرارنکردم یکمی غذاخوردبازم بهش تعارف کردم دهنش روبازکردکمی خورد.خوشش اومد.بهم میگه مامان خوشزست .بدنیست

ساعت بیداریش صبحهامعمولابین 9 تا5/10 متغیره.اگربیشترباشه حتمابیدارش میکنم.وقتی روی صندلی میشینه تاصبحانه بخوره مرتب تکرارمیکنه خسه(خسته) شدم.یه ذیه یایا(لالا) دایم.

ازاین سن عاشق عطروکرمه.یعنی تقریبا80 درصدکاراش وبازیاش کاملادخترونه است.وقتی براش لوشن میزنم هی دستاش روبومیکنه ومیگه خیلی بوی خوشبویی میاد.

ازحالاتوبعضی ازکارای خونه که قادربه انجامش باشه ازش کمک میگیرم.مثلابرام دسته جاروبرقی رومیاره یاکمک میکنه شیرهای پاستوریزه روبرای قراردادن تویخچال بیاره.یااینکه لباس بیاره یامثلابرای خودش پوشک بیاره.خودش خیلی شادمیشه وقتی ازش کاری میخوام.(قابل توحه پسرداران محترم)البته این یه بعدقضیه است.ازونطرف گاهی شونصدتاشلوارروازیه پاچه روی هم توپاش میکنه ( کلایک کشوشلواروشلوارکش رو)بعدمشکل پیدامیکنه وفریادکمک خواهیش به هوامیره.

حافظه خوبی داره وخیلی ازحرفهاوخصوصاقولهاکاملاتوذهنش میمونه.چندشب پیش درخواست بستنی داد که تموم شده بود.باباییش قول دادفردای اون روزبراش میخره.شب بعدبه محض اینکه باباییش اومدپرسید:باباعزیزابستنی خییدی؟(خریدی)

ضمنا باباعزیزی کم وبیش به بابا عزیزا تغییرکرده.

هنوزم یادآوری خاطره شب تولدش براش دلچسبه.

مامان تت (کیک)بخییم.بریم عتاسی(عکاسی).آلین خوشله بخده(بخنده)شمع فوت تنم(کنم) برصم(برقصم)قرتمری (کمری) بیام.نیشخندعینت (عینک)عتاسی (عکاسی) جاموند.

دیگه فعلاچیزدیگه ای به ذهنم نمیرسه که تودفترخاطرات اینترنتیش ثبت کنم.

فقط لازمه بگم فردامخملی 2 سال ویکماهه خواهدشد.تشویقهوراتشویقهورا

قلب من اندازه مشته منه

مشتمو برای تووامیکنم

چشم من اندازه پنجره هاست

توروبی پرده تماشامیکنم

بعدانوشتم:

یکی ازدلایلی که اصرارداشتم این پست درتاریخ دیروزثبت بشه تبریک روزحهانی زن به همه دوستان عزیزم بود.ولی متاسفانه همزمان بانوشتن پست درحال مشاهده اهدای جوایراسکارهم بودمچشمک.خلاصه اینکه اصل مطلب جاافتاد.نیشخندممنون ازپرستوی نازنینم که باکامنتش بهم یادآوری کردماچ

***دوستان جان لطیف ترازبرگ گلم بایک روزتاخیرروزتون مبارک***تشویقتشویق

 

 

/ 32 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان سهند

به خدا انرژی می گیرم هر وقت مطالبت رو می خونم آلینا جونم با من در زمینه گوش دادن به موسیقی هم سلیقه هستش . فدای قر کمریش بشم من چه خوب میشه اگر بتونی یه کلیپ ازش بزاری

لیلا مامان پویان

قربون ترانه خوندنش برم من که اینقدر قشنگ می خونه[قلب] عاشق یه کوچویی گفتنش شدم یه ذیه لالا دارمش هم که منو کشت بعد هم روزی صدهزار بار خدارو شکر کن مهدیه جان بابت خوش غذایی آلینا جون ما که اصلا برنامه ای به نام غذا خوردن تو برنامه پویان نداریم[دلشکسته] 25 ماهگی آلینا خوشگله و روز زن بر شما مبارک البته با کلی تاخیر[خجالت][قلب]

مامان ستاره

بجه احساس رو از مامان و باباش یاد می گیره جیگرش رو برم که این فسقلی همه سوسن خانم رو می خونه خدایش این سوسن خانم چیکار کرده هر بچه ای رو می شناسم عاشقه سوسن خانم شده.... رویه ماه دختر خوشگل و خوشتیپمون رو ببوس[قلب]

نگین

مهدیه جان روز جهانی زن رو به تو مادر و زن نمونه تبریک میگم. مخملی ناز و شیرین زبون رو یه دنیا میبوسم. [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]...

مامان تربچه ها

سلام [ماچ] بله عزیزم دوتا کد جداگانه هست با دو کاربرد [چشمک] آلینا را ببوس[ماچ][بغل]

طلا مامان مانی

اگر که به آفتاب نگاه کنی به وقت تابش و با قطره های باران همراه شوی به هنگامه رگبار اگر که نسیم شفاف بارانی را به جان بکشی.... بی گمان گل ها رنگ به رنگ تر میشوند ساقه ها بلند تر بی گمان درختزار بالنده تر می شود با نگاه ما ببوس این عسلکو......ای جون....شیرین زبونیت رو قربون..... با اجازه ما شمارا لینکیدیم.....[ماچ]

مهتاب

خاله قربون اون قرتمریت برم که دل میبره ماشاله چه شیرین زبون شدی [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

نگار

اي جان چي کار کنيم با اين خوشمزه اي هاش؟من که غش کردم پستت رو چند روز پيش خونده بودم جيگر اما چون با موبايلم بود نمي شد نظر بذارم چه مي شه کرد تو خونه ي ما تکنولوژي بيداد مي کنه .منظورم اين بود که فکر نکني ازتون دور بودم .يه عالمه بوس محکم و جانانه براي آلين خوشمل مون و يه عالمه بغل موکم از طرف پسرم[ماچ]

نگار

راستي عزيزم متشکر از اينکه گفتي اين روز (17 اسفند )بجز تولد من چه روز با ارزشيه [چشمک]

آوا

[گل][گل][گل][گل][گل] [دست][دست][دست][دست]