طلسم شکسته

یکی ازبزرگترین دردسرهای من باآلینابرسرزلفهای پریشونشه.ازهمون اوایل هم ازهرمدل سنجاق وگل سرفراری بود.مدتهاطول کشیدتابه کلاه عادت کنه.ازمدلهای مختلف هم براش استفاده کردم ولی شادی من به یکربع نمی رسید.پس ناچاربودم مرتب موهاشوکوتاه کنم.

اولین تجربه کوتاهی موبه حدودای 5/10 یا11 ماهگی میگرده که درسنگاپوربه آرایشگاه مخصوص کودک رفتیم.تجربه خوبی نبودچون تمام مدتی که خانم مربوطه مشغول کاربودآلیناجیغ کشید.درحدی که آخرای کارمجبورشدم بغلش کنم تااون خانم بتونه کارش روبه اتمام برسونه.

وقتی برگشتیم موهاش خیلی بلندشده بود.اطرافیان هم که مرتبانظرکارشناسی میدادن.وقتی برای دیدن خانواده باباعلی رفتیم مادرشون تصمیم گرفت مجددخانم روبرای کات موهاش به آرایشگاه ببره.باتوجه به اینکه میزان تعرق دخملی بالاست کوتاهی موهاش کاملااسباب رضایت ماروفراهم کرد.والبته همچنان نظرات کارشناسانه به راه بود.یکی میگفت چراکوتاه کردی؟مثل پسراشده.یکی میگفت نبایدکوتاه میکردی بایدعادتش بدی براش ببندی.یکی میگفت وا مگه دخترم این شکلی میکنن ؟دختربایدموهاش بلندباشه و....وخلاصه اینکه یه علامت سئوال بزرگ بودجلوم که باباآخه پس من چه کاره بیدم؟گریه

دوباره یه چندماهی گذشت واین نازنین مخملی مادوباره شددخمل تارزان.کم وبیش ازاطراف اظهارنظرهابلندشد.این بارخواهرم وهمسرش اظهارتمایل کردن که ماخودمون دوتایی این وروجک رومیبریم وبایه کات خوشگل برش میگردونیم.چشمتون روزبدنبینه بلایی به روزگاراین دوتاآورده بودکه ازهمون روزرسمااعلام کردن که مابه هیچ عنوان برای باربعدی این مسئولیت خطیرروبعهده نمیگیریم.ازون ورم دخترکم بایه موهای ناقص وکج وکوله برگشته بودخونه.

برای اولین باردرعمریکسال وچندماهش اون روزباقیچی یکمی موهاشومرتب کردم.جالب اینجابودکه اصلادم نزد.بزرگترین ترسش توآرایشگاه قیچی بود.ازون روزچندین باردیگه هم روچتریهای آلین هنرنمایی کردم وهربارمامانم شماتتم کردکه لطفاروسربچه مانورنده.عصبانی

دوباره ماههاگذشت واین زلفهای پریشون بلندوبلندترشدن.ودوباره نظرات ازاطراف واکناف هم شدیدشد.

ازحدوددوهفته قبل مرتب باهاش حرف زدم که بریم یکمی موهاتوکوتاه کنیم خوشگلتربشی.گرمت نشه.عرق نکنی.لباست خیس نشه.هربارم باهمون لهجه مامان کشش میگفت باشــــــــــــــــــــه.(درست به همین غلظت)قلب

روزموعودفرارسید.صبح وقتی صبحانه اشوخوردبهش یادآوری کردم که امروزبعدصرف ناهارمیریم موهاتوکوتاه کنیم.بازم باخوشحالی تاییدکرد.

حدودای ساعت 3 بودکه شال وکلاه کردیم.اول رفتم پیش آرایشگاه مردانه خانوادگی که سالهای خیلی پیش همیشه موهای خواهرم روکوتاه میکرد.متاسفانه تعطیل بود.تصمیم گرفتم ببرم جای دیگه نزدیک خونه که دوتاپسرجوون بودن.باخودم فکرمیکردم به اقتضای سنشون شایدبتونن بهترباآلیناارتباط برقرارکنن ومسئله ختم به خیربشه.زهی خیال باطل.دریغ ازیک لبخندیاحتی نگاه محبت آمیزازطرف اونهابه مخمل ما.ازونجایی که به محض ورودمامشغول استفاده ازسشواربودن خانم مثل کوآلابه من چسبید.هرچی اصرارکردم مادرمن بیادودقیقه بشین تازلفهای پریشونت روآلاگارسون کنن فقط جواب شنیدم نـــــــــــــه نی تونم.

دست ازپادرازتربرگشتیم خونه.یک ساعتی خوابوندمش وعصررفتیم منزل مادرم.به محض ورودمتوجه شدم پدرم برای اصلاح موازمنزل خارج میشه.دوباره باخانم راه افتادم سمت آرایشگاه.مجددخیال واهی بیش نبود بااین تفاوت که این بارجناب هیراستایلیست باهمون قیافه عبوسش گفت خانم موهای دخترتون زیاده واگرگریه کنه من کوتاه نمیکنم.آب پاکی روریخت رودستم.حضورپدرم هم هیچ کمکی نکردچون این باراصلاآلیناحاضرنشدواردآرایشگاه بشه.

قبل مراجعه به منزل یه باردیگه سراغ آرایشگاه خانوادگی رفتم.خوشبختانه به راحتی پذیرفت که موهای خانمی روکوتاه کن ولواینکه حسابی کولی بازی دربیاره.خودمم عزمم روجزم کرده بودم که این طلسم روبشکنم.برای فردای اون روزساعت 11 بهمون وقت داد.

فردابعدصرف صبحانه قدم زنون باهم رفتیم سمت آرایشگاه.درطول مسیرکوچه هم یه پیشی کثیف رودیدکه کلی احوالاتش روخوب کردوباعث شدلبخندزنان واردآرایشگاه بشه.

خوشبختانه برای اون ساعت کسی غیرازمانبود.ومتعاقباسشوارهم خاموش بود.آقای آرایشگربه گرمی باهاش برخوردکرد.به راحتی روی صندلی نشست وبرای بستن پیش بندهیچ مقاومتی نکرد.لحظه به لحظه تعجب من بیشترمیشد.درتمام اون یکربعی که کاراصلاح موهای خانم طول کشیدمن وعموفرهادباهاش حرف زدیم.یکمی آخرای کارچون پیش بندروکشیده بودوبندش به گردنش فشارمی آورداعتراض میکردوالاحسابی خانمی کردودل ماویک جماعت صاحب نظرروشادکرد.

عموفرهادمرتب یادآوری میکردکه من سعی میکنم هرجوری هست باهاش ارتباط برقرارکنم تادفعات بعدی هم مشکلی نباشه.برای استفاده ازهروسیله ای ازش اظهارنظرمیکرد.ودرصورت مخالفت حتی المقدورباهاشون کارنمیکرد.

این تجربه جدیدی بودبرای من که بچه هادراین سن کاملاقادربه فهم ودرک اتفاقات اطرافشون هستن.وسعی کنم جبرابرای کارای مربوط به خوش اقدام نکنم.

تصویراستایل جدیداین سوپرمادل کوچک رودرردکارپت پست بعدی اکران خواهم کرد.

خیلی ازدوستان تمایل داشتن راجع به توصیه های دکترLee بنویسم.اول ازهمه بایدذکرکنم که هیچوقت برنامه خاص غذایی به ماندادوهمیشه درحدیک پیشنهادبرای مامطرح میشد تااونجایی که سلولهای ریزخاکستری یاری کنه می نویسم.ضمنابایدبگم خوشبختانه درطب جدیدمادرداخل کشورهم خیلی ازپزشکان ومتخصصان مربوطه بررعایت این موارداصراردارن.

خودمن به شخصه فردبدغذایی هستم.خیلی ازخوراکیهای مفیدازجمله زرده تخم مرغ.شیرپاستوریزه.کره .خامه .ماهی و...روازرژیم غذاییم حذف کردم.بااینکه حتی الامکان سعی درجایگزین کردنشون داشتم ولی اصل خوداون ماده غذایی درتنوع روندتغذیه خیلی تاثیرگذاره.

توخونه ماکه 4 تابچه بودیم یکی زرده تخم مرغ دوست نداره یکی سفیده.یکی کره دوست نداره اون یکی عاشقشه.یکی پیازنمیخوره.یکی سبزی نمیخوره.یکی لبنیات نمیخوره یکی ازپستان گاولوله کشی میکنه و...وای براحوال مادرم.

به همین دلیل همیشه دوست داشتم بچه آینده من همه چیزبخوره.یادمه دوره بارداری یکی ازدوستان پسر5 ساله ای داشت که همیشه موقع صرف غذادرکنارش احساس خوبی داشتم.همیشه توی جمع که چندین غذاروی میزبود اول دونه دونه اسم غذاروخوراکی رومی پرسیدوبعدمیگفت دوست دارم امتحانش کنم.به همین دلیل هم خیلی راحت غذای ملل دیگه روپذیرفت .چیزی که من متاسفانه حتی شجاعت امتحان کردنش رونداشتم.

یادمه ازروزاول دکترشدیداماروازمصرف قندوشکرونبات وعلی الخصوص آب نهی میکرد.چون توهمون روزها راجع به آب قندکه خیلی مرسومه برای نوزادازش پرسیده بودم.تازمانیکه مامانم بودبه اصرارش ماآب قنددادیم وقتی برگشت وکنتزل اموربه دستم افتاداول ازهمه آب قندحذف شد.یکی دوروزیابهتربگم شب سختی داشت ولی بهم ثابت شدکه فقط بجث عادته.

ازونجایی که آلیناشیرخشک مصرف میکردمرتب اطرافیان اصرارداشتن بعدهربارنوشیدن شیرحتماکمی آب بخوره.درضمن گرماورطوبت استوایی منطقه روهم مزیدبرعلت میدونستن .وهربارسیسیلیامنوقانع میکردکه به دلیل عدم تکامل سیستم کلیه بچه هاتاپایان 6 ماهگی ازدادن آب پرهیزکنم.وهرزمان احساس کردم دچارعطش هست براش شیردرست کنم.

ازحدودای 5/4 ماهگی شیرخوردن آلین ازروندطبیعی خارج شد.تمایلی برای شیرنشون نمیداد.اکثراشیشه شیرش نیمه مونده شسته میشد.مرتب بهم اصرارمیشدکه غذای کمکی روشروع کنم.بازم جواب سیسیلیامنفی بودکه اکیدتوصیه میکردتاپایان 6 ماهگی غیرازشیرخودش چیزدیگه نخوره.

باترفندهای مختلف مشخص شدکه خانم طعم شیرروتشخیص داده ودیگه نمی پسنده.دوراه حل پیشنهادشد.یکی تعویض شیرکه برای ماریسک بودچون مقداری ازدوران شیردهیش بابرگشت به ایران همزمان بودوماهربرندی رونمی تونستیم انتخاب کنیم چون مهم بودکه اون شیردرایران قابل دسترس هست یاخیر.وراه دوم این بودکه گفته بوددرعرض دوساعت درتایمهای مختلف بهش شیرتعارف کنیم اگرتمایلی نشون نداد برای مرحله بعدشیردرست کردن اینقدرصبرکنیم تاخودش بخواد.روش موثری بودوکمترازدوهفته مشکل مرتفع شد.عقیده سیسیلیا این بودکه میزان غذای مصرفی خیلی اهمیت نداره.گاهی بچه های کم غذاانرژی لازم روازهمون مقدارولواندک دریافت میکنن.البته لازمه ذکرکنم علی رغم بی اشتهایی مقطعیش دراون زمان روندرشدآلینا دچارمشکل نشده بود.وبرروی نموداراستانداردقدووزن دربهترین وضعیت بود.

شایان ذکره که بعد6 ماهگی اولین توصیه برای آبمیوه باآب پرتقال شروع شد.که من خودم اون زمان نازنگی روبه دلیل ملایمتربودن طعمش جایگزین کردم.ازونجایی که لیموشیرین دراون منطقه نایاب بودقطعامیتونست گزینه بهتری به جای نارنگی باشه.بعدمدت کوتاهی ازشروع آب نارنگی مخلوطی ازاون +پرتقال روشروع کردم.تااین زمان واین سن هیچ گونه موردآلرژیکی درموردآلین مشاهده نشده.

مهمترین توصیه دکترLee این بودکه اجازه بدین همه مراحل درروندطبیعی خودش پیش بره.مثلاحاضرنشددرزمان رویش دندانهاژلهای بی حسی مخصوص روتجویزکنه.بعدترتویه مقاله علمی خوندم که استفاده ازاین ژلهادرسن پایین گاهی خطرخفگی به همراه داره.

چکاپ ماهانه برای سنجش قدووزن به هیچ وجه مرسوم نبود.ماههای اول که ماخودمون هرماه مراجعه میکردیم پرستاران مربوطه بااون لبخندهمیشگی علت اومدنمون روجویامیشدن.یاوقتی درخواست میکردیم برای ویزیت ماه بعدبهمون وقت بدن اظهارمیکردن درصورت مشاهده تب یاهرعلامت غیرعادی دیگه ای تماس بگیریم.

ازشروع ماه 7 توصیه کردباسرلاک برنجی شروع کنم که مقبول افتادوبعدکم کم غذاهای سنتی خودمون مثل لعاب برنج وحریره بادام وفرنی و...

مطلقااین جورخوراکهارولب نزدوسفت وسخت به سرلاکش تاپایان دوسالگی وفادارموند.بعدازدوسالگی خریدسرلاک هفتگی منتفی شد.جالب بودکه برای اولین باربرای صبحانه پنیرخورد.بااینکه آزمونهای بارهای قبل باشکست مواجه شده وباتف کردن به بیرون خاتمه می پذیرفت .خوشبختانه این تغییررژیم غذاییش بابرنامه رژیم لاغری من همزمان شدودونفره صبحانه خوردن تشویقی بودبرای پذیرش خوراکیهای جدید.

سعی میکنم هرروزصبحانه متفاوت ازروزقبل باشه.روزی که برای اولین بارمرباروباخامه امتحان کرد.سرمیزازم پرسید مامان این چیه؟ گفتم :مربا.دوست داری بخوری؟گفت :نه.چنددقیقه گذشت گفت من معما میخویم.تست کردومقبول افتاد.

یااینکه درانتخاب نوع لبنیات مصرفی تنوع رومدنظرداشته باشید.حتی شکل متفاوت وبسته بندی اون میتونه درتحریک اشتهاتاثیربه سزایی داشته باشه.مثلااگرپنیرمصرفی شماازنوع خامه ای هست .هرباریک مارک جدیدروانتخاب کنیدتابچه هاازطعم یکنواختش دچارحس بیزاری نشن.

همیشه در استفاده ازنمک برای غذای آلین هشدارمیدادوهربارمیگفتم کره میگفت روغن زیتون خیلی بهتره.میگفت سعی نکنیم ازحالاباعث بوجودآمدن سلولهای چربی دربدن بچه هابشیم.

ازسن زیریکسال سعی کنیم هله هوله وتنقلات بی ارزش واردبرنامه بچه هانشه.ازبیسکوییت وکیک تاشکلات.نوشیدن یک لیوان شیریاخوردن موزویاخرماویاحتی کورن فلکس ویاحتی مغزهای خوراکی به مراتب ارزشمندترن.

آلیناسرسفره طلب سبزی /پیازوحتی فلفل دلمه ای وسالادمیکنه شایدنخوره وتاآخرگوشه بشقابش نگه داره.ولی بهش تعارف میکنم.عاشق گوشت غذاست وگاهی فقط گوشتهای داخل بشقابش رومیخوره .

تقریبااکثرسبزیجات داخل غذارومیشناسه.پیاز/هبیج/گاچ/لوبیه/سیب زیینی/سبزی و...

مثلاامروزبرای اولین بارازم درخواست کاهوکردبهش دادم نیمی ازیک برگ جوون مغزکاهوروخورد.منم باهاش همراهی میکردم.شایدمقدارش زیادنبودولی برای من راضی کننده بود.

جدیدابه جمع تدیگ خوران اضافه شده.خدااین دندانهای آسیاب فینگیلی روبراش نگه داره .چشمک

بااینکه یه چندتایی واکسن رومازادبربرنامه روتین واکسیناسیون ایران وبه پیشنهادپزشک مربوطه اش دریافت کرده بودبجزیک موردجزئی دربقیه دفعات بعدازتزریق تب وپیامدهای رایج دیگر رونداشت.

ازونجایی که شکرخداروال خوردن غذاش خوب بوده تابحال به صلاحدیدپزشکان مربوطه نیازی به قطره آهن هم نداشته.

باهمه این تفاسیرروزایی هم هست که تمایل زیادی به خوردن نشون نمی ده ولی هیچ وقت اصرارنمیکنم.شایدتواکثرمهمانیهاوجمعهای خانوادگی به مقدارکافی نخوره ولی بازم مهم نیست.اگرگرسنه باشه دراین سن قادربه اعلامش هست.

یکی ازمهمترین مسائلی که سعی دررعایت کردنش دارم این بوده که هیچوقت راجع به موادغذایی که دوست ندارم حرفی نمیزنم.ودروصف هرغذاوخوراک جدیدپس جمله "خیلی خیلی خوشمزه است "رواضافه میکنم.

شایدجالب باشه بدونین که طی یک آمارجدیدسنگاپوربعنوان کشوری که غذای سالم استفاده میکنه بعدژاپن درمقام دوم قرارگرفته.

همیشه اصراربیجانتیجه معکوس داره.اجازه بدیم بچه هاخودشون انتخاب کنن.وبعدباهمه درایتهای مادرانه موادموردنیازشون روتوبرنامه غذایی بگنجونیم.

همیشه یک مادربهترین راه وروش روبرای فرزندش درپیش میگیره.چیزایی که نوشتم روهمه مادران عزیزبهتروکاملترازمن میدونن.این فقط نگارش یک تجربه بود.درموردش به هیچ کس توصیه نمیکنم.درشرایط مابهترین راه اعتمادبه پزشکی بودکه بعنوان محرم انتخاب شده بود.وامروزخوشحالم ازیک انتخاب درست.

پی نوشت:

گاهی چیزای دیگه به ذهنم میرسه.به مرورزمان این پست رو کاملتر میکنم.

/ 22 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نانا

خدا رو شکر که طلسم شکست.... مهدیه جون می تونم تصور کنم توی آرایشگاه چه حالی داشتی!!! یه حسه شیرین...... مثله خوشحالی و اطمینان... از اینکه داره بزرگ می شه...می فهمه.... و حسه پاک شدن یه کار از کارهای مهمه (کلمه خوشدلتر به ذهنم نرسید،‌منظورم کار مهم نبید ولی!![نیشخند]) توی ذهنت!!! و ممنون از راهنمایی ها و تجربیاتت.... [ماچ][ماچ][ماچ]

مامان غزل

اولش موهای مخملی نازم مبارکککککککککک********** دومش ممنون به خاطر اینکه اطلاعات خوبت رو در اختیار ما گذاشتی******* برام جالب بود حتما رعایت میکنم[ماچ]

مامان امیرپارسا

الــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهی من قربون این عروسک با ادا و اطوارش بشم[بغل] قربون اون موهای خوشملشم هم میرم تا عکسش رو بذاری[ماچ] از راهنمایی های غذایی شما و سیسیلیا جون هم ممنون[قلب] اینها هم برای شما و مخملی [گل][قلب][ماچ][ماچ][گل][گل][قلب][ماچ][ماچ][گل][گل][قلب][ماچ][ماچ][گل][گل][قلب][ماچ][ماچ][گل][گل][قلب][ماچ][ماچ][گل][گل][قلب][ماچ][ماچ][گل][گل][قلب][ماچ][ماچ][گل][گل][قلب][ماچ][ماچ][گل][گل][قلب][ماچ][ماچ][گل][گل][قلب][ماچ][ماچ][گل][گل][قلب][ماچ][ماچ][گل][گل][قلب][ماچ][ماچ][گل][گل][قلب][ماچ][ماچ][گل][گل][قلب][ماچ][ماچ][گل][گل][قلب][ماچ][ماچ][گل][گل][قلب][ماچ][ماچ][گل][گل][قلب][ماچ][ماچ][گل][گل][قلب][ماچ][ماچ][گل][گل][قلب][ماچ][ماچ][گل][گل][قلب][ماچ][ماچ][گل][گل][قلب][ماچ][ماچ][گل][گل][قلب][ماچ][ماچ][گل][گل][قلب][ماچ][ماچ][گل][گل][قلب][ماچ][ماچ][گل][گل][قلب][ماچ][ماچ][گل][گل][قلب][ماچ][ماچ][گل]

میترا

قربون اين دخمل ماماني بشم من .... [ماچ] 26 ماهه شدنشم مبارك باشه.... مرسي عزيزم در مورد تغذيه بچه ها گوشزدهاي خوبي داشتي .

غزالمامان رونیکا

نگفتی.......که اینقدر خانوم بوده نگفتی کوتاه کردی.....ای بلا میخواستی پستت برام بیات نباشه ای شیطون خوشحالم که موفق شدی..... در مورد توصیهات ....من خیلی هاشو تخطی داشتم...سر دومی وسومی جبران میکنم .[نیشخند]..مرسی از وقتی که گذاشتی عزیزم.

نگار

عزيزم اميدوارم هميشه بهترين تصميمها رو بگيرين آفرين به اين دخملي همه چي خور،كاش پسملي منم مثل الينا باشه خب حالا كه رژيم دخمري رو انقده خوب نوشتي اين بار از رژيم خودت كه لا به لاي حرفات گفتي واسه مون بگو .تا ما هم ياد بگيريم اين شيكم باقي مانده ي تو خالي رو چه طوري جمعش كنيم[ماچ]

نگار

موهاش مباركـــــــــ شديدا منتظر رد كارپتش هستيم[عجله][منتظر]

مامان پارميس

متاسفانه وب ندارم چون قلمی به خوبی شما ندارم ولی از خواندن مطالبی که می نویسی خیلی لذت می برم چون احساس می کنم یکجورایی کارهای پارمیس کوچولوی منم هست . اونقدر خوب می نویسی که می شه وقایع رو توی ذهن به تصویر کشید . پارمیس هم خوشحال می شه عکسش رو مامانی به خوبی شما ببینه . اگه ایمیل تون رو برامون بگذارید حتما براتون ایمیل می کنم . آلینا جون رو از طرف من توی بغل بگیرید و ببوسید .

نينا

سلام عزییییییییییییییییییییییییییییییزم[قلب] خیلی دلم میخواد عکس این فلفل قرمز رو با استایل جدیدش ببینم [ماچ] لطفا زودتر عکس بذارین[لبخند] وبلاگتون حرف نداره [دست]

نگین

مهدیه چه پروسه ژر تنشی داشت کوتاه کردن موهای مخملی. کلی خندیدم که همه رو از بردن به آرایشگاه پشیمون میکرد. درمورد غذاخوردن آلینای قشنگم ممنونم که راهنمایی کردی و تجربیاتت رو در اختیارمون گذاشتی. اما تمام این کارهایی که گفتی منم انجامش دادم اما متاسفانه آوا پنیر اصلا دوست نداره و کلا بدغذاست [ناراحت]