!!!!!!!بحث شیرین

حدودای یکماه قبل شایدم یکمی بیشترتصمیم گرفتم پروژه روشروع کنم.تجربه مامانای زیادی روخوندم.ولی هیچ علائمی مبنی برعلاقه دختری برای رفتن به دستشویی وجودنداشت.قربون صدقه وجایزه ووعده وعیدهم کارسازنبود.ازیه روزخاص تصمیم گرفتم سرساعتهای خاص ببرمش دستشویی.البته ازونجایی که خیلی خیلی ازآبیاری گلای قالی وحشت داشتم دایپرش کردم.یک هفته ای روال همین بودولی اصلاجواب نداد یعنی مرتب دایپرخیس بودوتودستشویی هیچ خبری نبود.بی خیالش شدم.وتصمیم گرفتم منتظرعلامتی ازظرف خودخانم کوچیک بشم.

تواین فاصله لوازم مناسب روتهیه کردم.لگن مخصوص روکه ازیکسال پیش خریده بودم وتنهابعنوان صندلی موقع حمام کردن ازش استفاده میشد.یه تبدیل توالت فرنگی به انتخاب خودش وچندتاازهمون شورتهای معروف به عینکی.

تااینکه آلیناسرماخوردوپیش دکترمعالجش رفتم.قبل بیرون اومدن ازمطب ازش راجع به زمان مناسب برای شروع پروژه سوال کردم.گفت الان دربهترین زمان سنی قرارداره.هرچی بگذره وسنش بالاتربره اصطلاحاتنبلترمیشه واین پروسه طولانی تر.به دکترگفتم که هیچ علامتی مبنی برهمکاری درش نمی بینم.جواب دادمعمولابچه هاعلاقه ای نشون نمیدن چون اون مدل قبل براشون راحتتره.بایداجازه بدم بدون دایپرباشه تابفهمه روال تغییرکرده.ولی سرساعتهای خاص بره دستشویی.ضمنایادآوری کردکه مطمئناچندباری لباسش روخیس خواهدکردولی بعدخودش ازین حرکت زده میشه واعلام میکنه.بهتره پس ازبهبودی شروع کنم.

تصمیمم هم همین بودکه به محض اینکه بهترشدبه همین روش شروع کنم که آلینامجددتب کرد.ودکتردرخواست آزمایش کرد.

تهیه این نمونه خودش برای من یه پروژه وحشتناک بودچون دفعات قبلی هربارشکست خورده بود.بگهای مخصوص که نتیجه نداشت وانتقال ازظرفی به ظرف نمونه گیری هم باعث آلودگی میشد.هیچ چاره ای جزتهیه به طورمستقیم نبود.ازونجایی هم که درخواست آزمایش بصورت اورژانسی بودبایددراولین فرصت دست به کارمی شدم.

فردای اون روزبعدصرف صبحانه وتموم شدن بداخلاقیهای معمول صبحگاهی دایپرش رودرآوردم .براش توضیح دادم که قراره ازین به بعدبه جای اونهاشورتهای خوشگل بپوشه.وازش خواستم که هربارخبرم کنه باهم بریم دستشویی.

دودفعه اول بی نتیجه بود.یعنی هرباربردمش چیزی ارائه نمی دادولی درعوض لباسش خیس میشد.به لطف اون شورتهاوشلواری هم که پاش بودهیچ جاآلوده نمیشدفقط وفقط لباسش خیس میشد.

بارسوم وقتی بردمش توی حمام تاهم بدنش روبشورم وهم لباس تعویض کنه اعلام کردکه بازم نیازداره ادامه بده وبه همین طریق تونستم ازش نمونه بگیرم.حسابی کبکم خروس می خوندکه این بارسنگین نمونه گیری ازدوشم برداشته شد.بایدماکزیمم ظرف یکساعت نمونه روبه بیمارستان می رسوندم.خانمی رفت منزل مامانم ومن رفتم دنبال کارای لابراتوار.

چون هنوزازنتیجه کارخبرنداشتم بازم دایپرداشت ولی درکمال تعجب ازهمونجاهربارشماره یک رواعلام کرد.وبه این ترتیب پروزه درمرجله اول موفقیت آمیزتابه امروزپایان یافت.

ازفردای اون روزنوبت به مرحله دوم رسید.که خیلی دربرابرش مقاومت میکرد.به طورمعمول روزی 3 تا4 بارشماره 2 صورت میگرفت ولی اون روزتاشب هیچ اتفاقی نیفتاد.تااینکه ناچارابرای شب که قراربودبیرون منزل باشیم دایپرپوشید.وهمونجاپروژه انجام شد.

دوباره فردای اون روزهمین قضیه تکرارشد.حتی درخواست میدادکه پوشکش کنم تابتونه کارش روانجام بده ولی تودستشویی هربارناموفق بودیم.

دوراهی سختی بود.نمی دونستم بایدمقاومت کنیم یانه کوتاه بیایم.دوستی پیشنهاددایپرهای ایزی آپ روداد.ولی تصمیم گرفتم یه روزدیگه هم صبرکنم اگراحساس کردم ادامه راه ممکنه اثرات بدتری داشته باشه کوتاه بیام.

تواین مدت هم حسابی تشویقش میکردیم تاخودش هم علاقمندبشه.اون روز2 بارلباسش کثیف شد.روزسوم باهزارباررفتن به دستشویی به طوریکه صدای قیژقیژدرش خونه روبرداشته بودخانمی موفق به ارائه شدن.وروزای بعدهربارموفق تر.

اولین روزی که موفق شدباتوجه به قولی که بهش داده بودم برای خریدهدیه بردمش.دفعات بعدی باهدیه های کوچیک وخوراکی تشویقش کردم.که این تشویقهاخیلی خیلی روش اثرمثبت داشت.به طوریکه روزاول موفقیت پروسه درخواست کردکه باپدرش که خارج ازایران بودتماس بگیرم.بعددادن مژده این فتح بزرگ یادآوری کردکه برام جایزه بیار.

البته لازم به ذکره روزاول ازدیدنش کمی وحشت زده بودکه کاملاحق به جانبشونه چون درتمام این مدت نفهمیده بودن چه دسته گلایی تقدیم کردن.ولی الان بیشترهیجان زده است.اینم یه نمونه مستند.تلفن زنگ می خوره.گوشی روبرمیداره.

ایو؟ایو؟باباعزیزه من تودشویی P.P تردم

باباعزیزه:سلام ندادی که؟

سنام.

دوباره جمله روتکرارمیکنه.

باباعزیزه:حالت خوبه؟صبحانه خوردی؟

آیه.من یه زورکوچوئودادم یه P.P بزرگ اومد.جایزه خییدی؟

باباعزیزه:آفرین شمابزرگ شدی.دلت برامن تنگ شده ؟

باباعزیزه من به مامان گفم بریم دشویی.و..........

اگرپدرش تاصبح هم موضوع روعوض کنه متن مکالماتشون حول وحوش همین بجث شیرینه وجملاتی که هربارهیجان باعث میشه هرکلمه روچندبارتکرارکنه.

فعلاهم درطول روزمنزل خودمون 100 درصدموفقیت آمیزبوده.درمنزل دیگران هم اعلام میکنه ولی محض احتیاط هنوزمصمم نشدم بدون دایپربیرون ازخونه باشه.شبهاهم هنوز30 درصدراه مونده چون گاهی شبهابارون میادکه دلیلش هم تنهااینه که خانم عادت دارن تاصبح یکی دوباری آب بنوشن.روزای اول هر5 دقیقه تودستشویی بودیم ولی الان گاهی به 3 یا4 ساعت هم میرسه.البته لازم به ذکره همچنان ازلگن یاتبدیل توالت فرنگی استفاده نمی کنه وپوزیشن قبل ترهابراش راحتتره.

به همه اطرافیان هم سپرده بودم که هرهدیه ای اعم ازخوراکی وغیره روفقط بعنوان جایزه این فتح بزرگ بهش بدن.حالادیگه خودشم مرتب تکرارمیکنه که من بزرد شدم خانم شدم دیگه پوشت نمی پوشم میرم دشویی.

خلاصه اینکه دخترماهم درآستانه 2 سال و7 ماهگی یکی ازسخت ترین مراحل روباموفقیت نسبی پشت سرگذاشته.

 

2 سال و7 ماهگیت مبارک شاپرک

پی نوشت:

به دلیل شیرینی بیش ازحداین پست ترجیح دادم عکسی توش نباشهسبزنیشخندخنده

 

 

 

/ 46 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا مامان پارسا

الهی فدای این شیرین زبون[ماچ][ماچ]

بانوسنتر

سلام. دوست عزیز می خوام از شما که در وبلاگ تون خیلی خوب فعالیت می کنید و مطلب می نویسید دعوت کنم در فروم بانو سنتر، جامعه مجازی بانوان ایرانی ثبت نام کنید و در بخش های مختلف اون هم فعال باشید و مطلب بنویسید تا بقیه اعضا هم از مطالب شما استفاده کنند. شما تو این سایت یک صفحه شخصی خواهید داشت و می تونید آدرس اون رو تو وبلاگ تون هم بدید. تو این صفحه شما صندوق پیام، گالری عکس و ارتباطات دوستانه دارید و بقیه می تونن برای شما کامنت بگذارند ممنون، به امید دیدار

نانا

2 سال و 7 ماهگیت مبارک آلین مخملی..... واقعا این مرحله .. مرحله سخت و مهمیه!!!‌ من کاملا شیرینی این پست رو درکیدم [چشمک] یه خسته نباشید بزرگ به تو و آلین خوشملت[ماچ][ماچ][قلب]

ساره

کامنتی که برات گذاشتم نیست؟[متفکر]

ساره

خوب به هر حال نوشته بودم بیچاره ما مامانها باید از از چه چیزها ذوق کنیم وبه هم تبریک هم بگیم![زبان]

مامان دینا

دوسال و هفت ماهگی پرنسس کوچولو مبارک واقعا باید یه نفس راحت بکشین مامانی چون مرحله بسیار سختیه اصلا معضل بزرگیه من دینا رو تقریبا دو سالگی از پوشک گرفتم پدرم در اومد از بس فرش و موکت در و دیوار و شستم هر وقت یادم میاد گریم میگیره [گریه] عزیزم بهتون تبریک میگم که این مرحله رو با موفقیت پشت سر گذاشتین آلینا خوشگله ما رو ببوسین [ماچ]

مامان شایان

سلام مامان متیه خوبی؟ اولا که دلیلت برای نذاشتن عکس اصلا قانع کننده نبود .. بعدشم اینکه این خانوم کوچولوی شیرین زبون و ببوس و بعد ترش هم اینکه شروع پروژه از دایپر گیری نیاز به یک خسته نباشید اساسی داره .. خسته نباشی عزیزممممممم

مامان آنیتا

مهدیه جون مرسی بابت حسن توجه به این بحث شیرین آموزش توالت رفتن.[لبخند] به آلینا جون و بیشتر از همه به خودت تبریک می گم بابت این موفقیت.[قلب] از بابت راهنمایی هات راجع به آنیتا هم خیلی خیلی ممنونم. حقیقت اینه که وقتی وارد این پروژه شدی هیچ رقمه نباید کوتاه بیای و من یه کم شل گرفته بودم، اما با راهنمایی های شما الان سفت و سخت وایسادم. [چشمک] بساط جایزه هم براهه. هر روز و همیشه. ولی احساس می کنم می ارزه.[نیشخند] بابت عکس های آتلیه هم ممنونم. البته من از عکس های آنیتا زیاد راضی نبودم. کیفیت چاپ عکس ها خوب بود. ولی انتظار آتلیه جذاب تری رو داشتم.[ناراحت]

پرنده خانوم

ای جااااااااان:× چه فتحی کردن این خانوم کوچولو:×